تبلیغات
خوش امدید - هلول و سوداگر :

هلول و سوداگر :

پنجشنبه 13 خرداد 1389 05:00 ب.ظ

نویسنده : Ali
ارسال شده در: پنــد زنـــــدگی ، داستان کوتاه ،
هلول و سوداگر :

روزی سوداگری بغدادی از بهلول سئوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم ؟

بهلول جواب داد : آهن و پنبه .

آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود اتفاقآ پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان برد باز روزی به بهلول

برخورد این دفعه گفت بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع ببرم بهلول ایندفعه گفت : پیاز بخر و هندوانه .

سوداگر این دفعه رفت و سرمایه خود را تمام پیاز خرید و هندوانه انبار نمود و پس از مدت کمی تمام پیاز و هندوانه های

او پوسید و از بین رفت و ضرر فراوان نمود فوری سراغ بهلول رفت و به او گفت در اول که از تو مشورت نموده گفتی

آهن بخر و پنبه نفعی برده ولی دفعه دوم این چه پیشنهادی بود کردی ؟

تمام سرمایه من از بین رفت.بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول که مرا صدا زدی گفتی آقای شیخ بهلول و چون مرا

شخص عاقلی خطاب نمودی من هم از روی عقل به تو دستور دادم ولی دفعه دوم مرا بهلول دیوانه صدا زدی من هم از

روی دیوانگی به تو دستور دادم مرد از گفته دوم خجل شد و مطلب را درک نمود.

پیوست : بعضی اوقات شده افرادی از آدم سئوال و راهنمایی می خوان و یا برعکس خودم آدم میخواد از کسی

سئوال بپرسه چقدر خوبه در حین حرف زدن با احترام با فرد مقابل برخورد کنیم ، بعضی اوقات شده

جواب فرد رو میدی دست آخر بهت میگه اینا رو که خودم می دونستم !! به هر حال این حکایت بهلول

رو باید آویزه گوش کرد برای درست هدایت شدن از طرف دیگران بد نیست قدری احترام بیشتری براشون

قائل بشیم مثلآ برای اساتید دانشگاه و ….




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -